|
چرا میگن طرف مثل بچه خوابش برده در حالیکه بچه ها هر دو ساعت یک بار از خواب بیدار می شن و گریه می کنن؟ چرا وقتی باطری کنترل تلویزیون تموم می شه دکمه های اونو محکمتر فشار میدیم؟ چرا برای انجام مجازات اعدام با تزریق آمپول سمی، از سرنگ استریل استفاده می کنن؟ چرا تارزان ریش و سیبیل نداره؟ آیا میشه زیر آب گریه کرد؟ چطور ممکنه که انسان اول به فضا سفر کرد و بعدا به فکرش رسید که زیر چمدون چرخ بذاره؟ چرا مردم وقتی می خوان بپرسن ساعت چنده به مچ دستشون اشاره می کنن ولی وقتی می خوان بپرسن دستشویی کجاست به پشتشون اشاره نمی کنن؟ چرا گوفی روی دو پا راه میره ولی پلوتو روی چهار دست و پا، مگه هردوشون سگ نیستن؟ اگر روغن ذرت از ذرت تهیه میشه و روغن سبزیجات از سبزیجات، پس روغن بچه از چی تهیه می شه؟ تا حالا توجه کردید که اگر در صورت سگ ها فوت کنید دیوونه می شن ولی اگر با ماشین بیرون برن دوست دارن سرشونو از پنجره بیارن بیرون؟
بچه ها به ۵ دلیل دوست داشتنی هستند: ۱.گریه می کنند چون گریه کلیدبهشته. ۲.قهرکه می کنند زودآشتی می کنند چون کینه ندارند. ۳.چیزی که می سازند زود خراب می کنند چون به دنیا دلبستگی ندارند. ۴.باخاک بازی می کنند چون تکبر ندارند. ۵.خوراکی که دارند زود می خورند و برای فردا نگه نمی دارند چون آرزوهای دراز ندارند.
کنار خیابون ایستاده بود
غروب جمعه را انگار خدا آفریده است تا آئینه همه دردهای شیعیان باشد. برای دیدن ادامه این درد دل زیبا به ادامه مطلب مراجعه کنید.
مردی در کنار رود خانه ای ایستاده بود. ناگهان صدای فریادی را شنید و متوجه شد که کسی در حال غرق شدن است. فورا به آب پرید و او را نجات داد. اما پیش از آنکه نفسی تازه کند فریاد های دیگری را شنید و باز به آب پرید و دو نفر دیگر را نجات داد. اما پیش از اینکه حالش جا بیاید صدای چهار نفر دیگر را که کمک خواستند شنید. او تمام روز را صرف نجات افرادی کرد که در چنگال امواج خروشان گرفتار بودند. غافل از اینکه چند قدم بالاتر دیوانه ای مردم را یکی یکی به رود خانه می انداخت. به نظر شما این حکایت شبیه چه چیزی در جامعه است؟
ای رخ با طراوتت ز برگ گل لطیف تر هر مژه سیاه تو ز ساقه ها ظریف تر ای به صداقت آینه وی به لطافت آفتاب از تو و از تبار تو نیست کسی شریف تر سایه به سایه می روم از پی آفتاب غم لحظه به لحظه می شوم از غم تو نحیف تر مثل دل شکسته ام گرفته است حنجره باز بخوانمت ولی با نفس خفیف تر ای تو بهار لاله ها برگ و بری بده مرا مورم و در حریم تو کیست ز من ضعیف تر ؟ تا رسدم نسیم تو شد دل من حریم تو در خور تو نداشتم خانه از این نظیف تر سبز به روی شا خه ها غنچه بسی شکفته است نیست به هیچ بوستان غنچه از این عفیف تر از نفس نگاه او بوی بهشت می چکد هیچ گلی ندیده ام ((یاسر)) از این لطیف تر (( اثری از یاسر))
این روزها به لحظه ای رسیده ام که با تمام وجود ملتمسانه از اشکهایم می خواهم که یادت را از ذهن من بشوید... یادت را بشوید تا دیگر به خاطر تو با خود جدال نکنم ... و در گذرگاهت سرودی دیگر گونه اغاز کردم و تو... چه بی رحمانه اولین تپش های عاشقانه قلب مرا در هم کوبیدی ... تمام غرور و محبت مرا چه ارزان به خود خواهیت فروختی ، اولین مهمان تنهایی هایم بودی... زخم دستهایم را مرهم شدی و شدی پاروزن قایق تنهایی هایم... به تو تکیه کردم... لطفا برای خواندن بقیه این متن به بخش ادامه مطلب مراجعه کنید
مرد ، دوباره آمد همانجای قدیمی لطفا برای خواندن بقیه این متن جذاب به بخش ادامه مطلب مراجعه کنید
چشمای مغرورش هیچوقت از یادم نمیره . لطفا برای خواندن بقيه اين داستان زيبا به بخش ادامه مطلب مراجعه كنيد
|
About![]()
در امتداد نگاه تو Archivesهفته دوم مهر 1388هفته چهارم شهریور 1388 هفته دوم شهریور 1388 هفته چهارم مرداد 1388 هفته دوم مرداد 1388 هفته اوّل مرداد 1388 هفته چهارم تیر 1388 Links
تاوان سکوت
پسرک تنها
سؤال هاي بي جواب |